دفتر هذیان تب عشق

بگشا دفتر هذیان تب عشق مرا تا بدانی که چها بر دل بیمار گذشت

دفتر هذیان تب عشق

بگشا دفتر هذیان تب عشق مرا تا بدانی که چها بر دل بیمار گذشت

آب از دیار دریا
با مهر مادرانه
آهنگ خاک می کرد
برگرد خاک می گشت
گرد ملال او را
از چهره پاک می کرد
از خاکیان ندانم
ساحل به او چه می گفت
کان موج نازپرورد
سر را به سنگ می زد
خود را هلاک می کرد

بایگانی
آخرین مطالب

مسافرت

دوشنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ۰۱:۱۱ ق.ظ
کودک بودیم و آزاددر بهانه های بی تکرارحالا بزرگ شده ایم و اسیردر..تکرارهای بی بهانه.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۱۵
امیر.ن