دفتر هذیان تب عشق

بگشا دفتر هذیان تب عشق مرا تا بدانی که چها بر دل بیمار گذشت

دفتر هذیان تب عشق

بگشا دفتر هذیان تب عشق مرا تا بدانی که چها بر دل بیمار گذشت

آب از دیار دریا
با مهر مادرانه
آهنگ خاک می کرد
برگرد خاک می گشت
گرد ملال او را
از چهره پاک می کرد
از خاکیان ندانم
ساحل به او چه می گفت
کان موج نازپرورد
سر را به سنگ می زد
خود را هلاک می کرد

بایگانی
آخرین مطالب
سایه جان رفتنیست استیم بمانیم که چه...زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه درس این زندگی از بهر ندانستن ماست...این همه درس بخوانیم و ندانیم که چهخود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روز...دوش گیریم و به خاکش برسانیم که چهآری این زهر هلاهل به تشخص هر روز...بچشیم و به عزیزان بچشانیم که چهدور سر هلهله و هاله شاهین اجل...ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چهکشتی ای را که پی غرق شدن ساخته اند...هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چهبدتر از خواستن این لطمه، نتوانستن...هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چهما طلسمی که قضا بسته ندانیم شکست...کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چهگر رهایی است برای همه خواهید از غرق...ورنه تنها خودی از لجه رهانیم که چهما که در خانه ایمان خدا ننشستیم...کفر ابلیس به کرسی بنشانیم که چهمرگ یک بار مثل دیدم و شیون یک بار...این قدر پای تعلل بکشانیم که چهشهریارا دگران فاتحه از ما خوانند...ما همه از دگران فاتحه خوانیم که چهخدایا خداوندا بارالها پروردگارا
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۰۰
امیر.ن
و آنگاه ک من می خواهم کمی از اوضاع کشور سر در بیاورم ، ب سراغ اخبار می روم ... فرقی نمی کند ... فرهنگی باشد یا ورزشی ... سیاسی باشد یا اقتصادی اصلا .... و انگاه که به سراغ منابع اخبار می روم ... شرایط طوری می شود که کمی بیشتر در بین مردم حضور پیدا می کنم ... و آنگاه که به سراغ اقشار جامعه میروم ... تا جایی که ممکن است پایین یا بالا می روم در بین این اقشار ... تا جایی که ممکن است حرفها، دغدغه هاو مشکلات را می شنوم و انگاه که خیلی محتاط ب دنبال  آمار می روم ... ترسان از صحت و سقم شان احتیاط را هم بی فایده می یابم و امار را کنار می گذارم ...کمی درگیر مذهب می شوم ... درگیر بعد اجتماعی مذهب ... .. مدام این سخن فردوسی در پسازمینه ی ذهنم عبور می کرد ... دریغ است که ایران ویران شود  کنام پلنگان و شیران شود ... با اتفاق های بالا گیج می شوم ... گیج تر از هیچ وقت اعتماد به چشم ها و گوش های خودم آن قدر گیجم می کند که عابر ذهنم تغییر می کند همه بوم ایران تو ویران شمر  کنام پلنگان و شیران شمر ...پ.ن:گوسفندی برد این گرگ معود هر روز  گوسفندان دگر خیره درو می نگرند  :|فک کنم معود از عادت بیاد
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۰۷
امیر.ن
طالب آملی می فرماد : لب از گفتن چنان بستم که گویی دهان بر چهره زخمی بود و به شداولین بار که بیت رو خوندم نفهمیدم چی میگه ... بعد دوبار خوندن اش، ناخوداگاه دستم رفت به سمت دهان ..هنوز سرجاش بود ... :( :) از جناب محمد طالب املی به واسته ی به کار بردن ناموس تشبیه و حسن تعلیل مراتب تقدیر و تشکر فراوان را به عمل می آوریم .باشد که ما هم به قدر خویش از توانمدیشان مستفیض گردیم. جناب سعدی هم با شنیدن بیت مذکور از دور مکان دوان دوان تشریف اوردند و در عین اینکه نفسشان به تنگ امده بود، بیتی را بیان کردند:  زخم خونینم اگر به نشود به باشدخنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوست پ.ن: ماجرایی بودست مرا  با درخت به حیاط خانه مادربزرگ...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۵ ، ۰۷:۴۳
امیر.ن
می خوام ی قانونی بین عطرسازای دنیا برقرار کنم که از هر عطری فقط یکی بسازن ... چه وضشه ... اینجوری ک نمیشه ... سر کوچه ی جور ... مترو ی جور ... تاکسی ی جور اصلا بنده هیچ کاریم نکنم این بوی عطر مجال نفس کشیدن نمیده من دیگه حافظه ی بویاایی رو نمی تونم پاک کنم ک ...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۵ ، ۱۹:۳۶
امیر.ن
برگفته از کتاب اخلاق زندگی نوشته ی علی اکبر کلانتری پاسکال در بیان درد درونی خود- که در حقیقت درد بسیاری از غریبان دیگر نیز هست- می گوید : متولد شدم و ندانستم برای چه؛ زندگی کردم و ندانستم چگونه زندگی کنم؛ اکنون می میرم و نمی دانم چرا. انسان عجیب ترینِ موجودات طبیعی است؛ ار جسم اطلاعات کافی ندارد؛ روح را نمی شناسد و از ارتباط روح و جسم بی خبر است؛ اجتماع جسم و روح او را متحیر می کند، در صورتی که خود او مولود آن است.1شهید مطهری در پاسخ به این پرسش که «چرا امروز دیگر آن لطف و رقتی که در اثار شعرایی مانند سعدی و حافظ بوده، یافت نمی شود حال آنکه همه چیز از جمله علوم، پبش رفته و اندیشه ها ترقی نموده است»، می گوید:اگر به شاعران معاصر برنخورد، عقیده  ی شخصی من این است که سبب این امر، یک چیز است و آن اینکه در خلق آن اثار لطیف و ظریف هنری، افزون بر ذوق هنری و قدرت خلاقه ی فکری، یک رقت و لطافت و حساسیت دیگر در ضمیر لازم است و این رقت و لطافت انگاه پبدا می شود که شخص، توجه بیشتری به تقوا و معنویت و آزادگی و وارستگی داشته باشد و اسیر دیو خشم و شهوت نباشد. 21. جوان و بحران های هویت نوشته ی محمدرضا شرفی2.ده گفتار نوشته ی مرتضی مطهریپ.ن: گتابی در نمازخانه ی دانشگاه پیدا کردم ... مناظره ی شریعتی مطهری از باب مریدان :)  ... باشد که آدم تر شوم
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۵ ، ۱۶:۱۵
امیر.ن
اینجا تهران بیست و نهم آذرماه سال هزارو سیصد و نود و پنجساعت دوازده و پنجاه دقیقه ی بامداد شاعر می فرمایند:شب عاشقان بی دل چ شبی دراز باشد  تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد کیست یک دم آدم کند مرا دم صبح؟!دارم در سیاهی زلف روزگار گم می شوم ... همان مصداق  وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ ... کیست ک نگذارد هم فیها خالدون شوم ؟! پ.ن: رزوآ شتمدا ک دوهر رانته شیمبا ... دبون‌نر دیگه‌هم شیمبا ...  کمک نیمک به دمون‌رش ... :((( و مشتی بزرگ بر دهانم کوفت ... ک این هارا ب گور ببر حداقل تا هشتاد و چهار ماه
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۵ ، ۲۱:۲۰
امیر.ن
سخنی ک نیست طاقت ک ز خویش تن بپوشم ب کدام دوست گویم ک محل راز باشد قدمی ک بر گرفتی ب وفا و عهد یاران اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۵ ، ۰۸:۴۴
امیر.ن
وه ک جدا نمی شود نقش تو از خیال منتا چ شود ب عاقبت در طلب تو حال من واو طا نون ...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۵ ، ۲۱:۴۹
امیر.ن
سوالی ک مطرح است از سبک بالان عاشق در بحث عدم حضور شان است، در بحث مکان حضورشان است: کجائید ای سبک بالان عاشق ؟ کجائید ای سبک روحان عاشق ؟درد بنده را دوایی بهتر از معبود نیست شربتِ بیماریِ فرهاد را شیرین کنید عنصریِ تبریزیِ امیری :( :)  نا گفته نماند ک عضوی ز من از برای اواز دادن های محسن اندران ماشین عموتینا تنگی می نماید  تو اووج با همایون همراهی می کرد، شنیدنی !!! بعضاً هم دیدنی باید هم شب می بود ... خسته می بود ... تا می خواند.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۵ ، ۲۱:۱۲
امیر.ن
امام صادق (ع)  ... و ما ادراک ما هو الصادق ... از پاسخ های ایشان به سوالات جناب "مفضل" من باب حکمت امور، یک کتابی ب یادگار مانده است که ترجمه علامه مجلسی بوده و نامش توحید مفضل است.این کتاب شامل ۴ مجلس با موضوعات ذیل است:   مجلس اول در بیان شگفتی های آفرینش مجلس دوم در بیان شگفتی های خلقت حیوانات مجلس سوم در بیان شگفتی های طبیعت مجلس چهارم در بیان مصالح وجود ناملایمات و مصائبفایل اش را با جست و جویی ساده می توان در اینترنت یافت.ترجمه اش ابتدایِ امر دشوار می نماید اما کمی ک بخوانی روان تر می شود ... بشخصه بواسطه ی لذتی ک می برم پیشنهاد چندباره خواندش را دارم، البته ک به درک حداکثری نیز کمک می کند.پ.ن: دو سال پیش چنین شب هایی ... خانه ی شان مراسم گرفته بودند ... بعد مدرسه رفتم ... تنها بودم و همین باعث شد ک خووب پرواز کنم ... چنان پروازم ارزوست
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۵ ، ۱۳:۱۰
امیر.ن