دفتر هذیان تب عشق

بگشا دفتر هذیان تب عشق مرا تا بدانی که چها بر دل بیمار گذشت

دفتر هذیان تب عشق

بگشا دفتر هذیان تب عشق مرا تا بدانی که چها بر دل بیمار گذشت

آب از دیار دریا
با مهر مادرانه
آهنگ خاک می کرد
برگرد خاک می گشت
گرد ملال او را
از چهره پاک می کرد
از خاکیان ندانم
ساحل به او چه می گفت
کان موج نازپرورد
سر را به سنگ می زد
خود را هلاک می کرد

بایگانی
آخرین مطالب

قدمت

يكشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۴، ۰۳:۲۵ ب.ظ
وقتی چیزی را نداری یکسره طلب اش می کنی ... و بودن در کنار آنها نیز از مطلوبات من است ... نمی دانم دقیق ... ولی شاید این اولین جایی باشد که دلم نتوانست مسیرش را برود نه اینکه عقل روی پیروزی دیده باش... نه ... دل دیگر نا ندارد قذیم تر ها خیلی بیشتر قند در دلمان آب می شد .. قدیم تر ها با این بقل دستی ها پرواز می کردیم ... اما دل دیگر تاب ندارد .. امان از این قدمت ها .. پ.ن: دو کلاس آن طرف تر :(( :)
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۵/۱۱
امیر.ن