دفتر هذیان تب عشق

بگشا دفتر هذیان تب عشق مرا تا بدانی که چها بر دل بیمار گذشت

دفتر هذیان تب عشق

بگشا دفتر هذیان تب عشق مرا تا بدانی که چها بر دل بیمار گذشت

آب از دیار دریا
با مهر مادرانه
آهنگ خاک می کرد
برگرد خاک می گشت
گرد ملال او را
از چهره پاک می کرد
از خاکیان ندانم
ساحل به او چه می گفت
کان موج نازپرورد
سر را به سنگ می زد
خود را هلاک می کرد

بایگانی
آخرین مطالب

یا ایها المدثر

سه شنبه, ۵ آبان ۱۳۹۴، ۰۸:۲۹ ب.ظ
بسم الله آخدا سلام آمده ام چند کلوم حرف حساب بزنم ... البته حساب ک چ عرض کنم ... بیشتر حرف های خودمانیست حرف هایی ک اگر کسانی بشنوند، آزرده خاطر می شوند و سردرگم ... این هارا می گویم بین خودمان باشد :) :(دنیای بی خود شلوغی شده این روزهای من ... برو بیا زیاد دارد ولی سودی نچندان بالا پایین زیاد دارد ولی اوجی نچندان   چند وقتی بود در فکر این بودم که باید برای هر آدمی جایی باشد تا بدون هیچ دغدغه ی جسمی و نفسی  بدون فکر به آب و نان ... بدون فکر به زندگی فردی و اجتماعی ش کمی با خود و خدایش خلوت کند ... ببیند کجاست ..  ببیند کجا دارد میرود !!! کجا باید می رفته ... امشب ک آمدم خانه ... مختارنامه پخش می شد .. مختار زمانی را تنهای تنها ... در بیابان های میان مکه و کوفه گذراند آنقدر در خلوت سر بر خاک گذاشت تا فرق میان تعلقات اصلی و فرعی را شناخت ... تاب نباوردم ...انقدر به این موضوع فکر کرده بودم ک با دیدن مختار در این حالات گریه ام گرفت ... از سر ناراحتی که چرا نصیب من نمی شود این زمان خلوت ... از سر گله و شکایت ک چرا ب من نمی دهی این مهلت را ... پ.ن 1: برخی و معلم ها و رفتارهای تفکربرانگیزشان آی رزاقی : سختی کشیدن در راه کسب علم عبادت است و اجر دارد (نقل ب مضمون)من: اینها علم است ؟؟! من سختی می کشم ؟!؟  آن شب آی یقینی طوری در آغوش کشید مرا که گویی دیده بود تمام باران ابرهایم را ... ک گویی می دانست تمام حرف هایم را ... حرف های آی قطبی :||| احساس می کنم آبمان هیچگاه در یک جوب نمی رود حرف های آی هاشمی :) دلسوزی احساس می شود ... آی درستی : امیر!!! بخدا این روزها بهترین روز های زندگی ات است ... من : عمرا ... این روزها تقریبا عذاب آورند ... شاید ب جای "است" در جمله ی ایشان باید " می شوند " آورد پ.ن 2: گویند یار دگری جوی و ندانند،بایست ک قلب دگری داشته باشم
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۸/۰۵
امیر.ن