دفتر هذیان تب عشق

بگشا دفتر هذیان تب عشق مرا تا بدانی که چها بر دل بیمار گذشت

دفتر هذیان تب عشق

بگشا دفتر هذیان تب عشق مرا تا بدانی که چها بر دل بیمار گذشت

آب از دیار دریا
با مهر مادرانه
آهنگ خاک می کرد
برگرد خاک می گشت
گرد ملال او را
از چهره پاک می کرد
از خاکیان ندانم
ساحل به او چه می گفت
کان موج نازپرورد
سر را به سنگ می زد
خود را هلاک می کرد

بایگانی
آخرین مطالب

آهار و شکراب نود و هفت

شنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۳۴ ق.ظ
اتفاقه دیگه می افته ... اونم دوربینه دیگه می ندازه ... نمی فهمه ک ... 
من یه چرتی گفتم ... یه تیکه ی یخ انداختم ... فقط او شنید و نمی دانم چرااا ولی شروع کرد به خنده شدید ... نگاش کردم و از خنده اش خندم گرفت ... یه حالتی داشتم ... شایدم داشتیم ... 
بالاتر هم این اتفاق افتاد، دم آبشار ... باز هم فقط او فهمید ک چ گفتم :) 

خیلی وقت ها ممکنه من یه چرتی بگم ... یه چرتی ک هیچ کس نفهمه ... ولی وقتی می فهمن خیلی جالب انگیز میشه. 

ما

ما


خدا این برنامه های پر جمعیت رو افزایش بده انشالله ... بقیش اضافیه ... والا 

آهار شکراب 97

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۲۳
امیر.ن

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی