دفتر هذیان تب عشق

بگشا دفتر هذیان تب عشق مرا تا بدانی که چها بر دل بیمار گذشت

دفتر هذیان تب عشق

بگشا دفتر هذیان تب عشق مرا تا بدانی که چها بر دل بیمار گذشت

آب از دیار دریا
با مهر مادرانه
آهنگ خاک می کرد
برگرد خاک می گشت
گرد ملال او را
از چهره پاک می کرد
از خاکیان ندانم
ساحل به او چه می گفت
کان موج نازپرورد
سر را به سنگ می زد
خود را هلاک می کرد

بایگانی
آخرین مطالب

اشتراک صدساله

يكشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۰۹ ق.ظ

بالاخره ب لطف گردش این به دور آن و آن به دور آن یکی مطمئن ام که او هم دیشب کمی به ماه خیره شده. 

امیدوارتر می شوم به زندگی وقتی به این ماجرا فکر می کنم. همین که ما، در زمان یکسان ولو مکان غیر یکسان، به یک نقطه خیره شدیم روح می بخشد کالبدم را. :) حتی این نکته ک تا سالها بعد دیگر اینقدر طولانی ما باهم به یک نقطه خیره نخواهیم شد شوق برانگیز است. ب امید آنکه بعدی ها این هارا بخوانند و بفهمند ک پدرشان، پدر بزرگشان و یا حتی پدر پدربزرگشان؛ چه دیده و با چه کسانی دیده و انتظار بکشند ک آنها را هم این اتفاق بیافتد. 

حالا فرقی نمی کند ماه می خواهد سرخ باشد ... سفید باشد ... تیره تر باشد .. اصلا نباشد ... فرقی بحال من نمی کند وقتی مطمئنم ک او هم دارد همانی را می بیند ک من ... او هم همان نوری را دریافت می کند ک من ... او هم کنار ماهش، مریخی را دارد ک من ... 

اما 

اما مطمئن نیستم وقتی به ماه نگاه می کند، همانی را بخاطر می آورد ک من ?!



هست از پس پرده گفتگوی من و تو 

چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من 




موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۰۷
امیر.ن

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی